أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

366

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

است كه در تركيب شربت وارد مىشود » ( I , Vullers ، 439 ) . بيرونى با استناد به گفتهء حمزه ، به روشنى مىگويد كه اين گياهى است كه از آن شربتى معطر به نام مشك ترامشير به دست مىآيد . در آثار داروشناسى عربى و فارسى مشكطرمشير يا مشكطرامشيع ، گياه Origanum dictamnus L . ( نك . شمارهء 997 ) را نشان مىدهد . از اينجا مىتوان حدس زد كه اين گياه به فارسى ترمشير و شربت معطر حاصل از آن « مشك ترمشير » ناميده شده است . اما اين نام [ مشك ترمشير ] ، به صورت‌هاى نام برده وارد زبان‌هاى عربى و سريانى شده و نام خود گياه گشته است . 215 . تفّاح 1 - سيب [ سيب ] بستانى مشهور است و [ سيبى ] كه از شام مىآورند - مشهورتر . مىگويند كه [ سيب‌هاى ] كوه لبنان بو و مزه سيب‌هاى عراق را ندارند . در هرجا انواع محلى فراوان يافت مىشود . مىگويند كه در شيراز يا در ناحيهء استخر سيب‌هايى وجود دارد كه نيمى از آن شيرين و نيمى ديگر ترش است ، وانگهى هر دو [ مزه ] خيلى شديد [ بروز مىكند ] . شيرهء غليظ 2 [ سيب ] به رومى ادروميلن 3 ، به سريانى حمراد حزّورى 4 ناميده مىشود . حمزه مىگويد كه اين به فارسى « مىسيب » 5 ناميده مىشود . ابو الخير در حواشى پولس مىگويد كه قيبورا 6 نام شهرى است كه سيب را به آن نسبت مىدهند . جالينوس سيب‌هاى وحشى را هبيميلون 7 مىنامد . در كوه‌هاى كشمير سيب‌هايى ديدم كه با بستانى تفاوتى نداشت جز اينكه خار فراوان داشت كه مانع برداشت ميوه مىشد . خوز دربارهء [ سيب‌هاى ] وحشى مىگويد كه اين زعرور است . اطيوس مىگويد كه اين نوعى پودنه است كه بين سنگ‌ها مىرويد و آن را مىسايند و با نمك مىخورند . در موصل [ زعرور ] را « سيب وحشى » مىنامند . لكن در اينجا دليلى براى قياس وجود ندارد ، زيرا يك چيز را با چيزى ديگر يا از روى ظاهر خارجى يا از روى شكل يا از روى نشانه‌اى آشكار قياس مىكنند . ( 1 ) . Pirus malus L . ؛ سراپيون ، 507 ؛ ابو منصور ، 86 ؛ ابن سينا ، 734 ؛ III , Low ، 212 . ( 2 ) . يا « شربت سيب » - ربّه . ( 3 ) . نسخهء الف : اذروميلى ، نسخهء فارسى : ادرميلن از واژه - « آب ، نوشابه » و - « سيب » ؛ نام يونانى نوشابه‌اى ديگر - « شراب عسل » به شكلى مشابه آوانويسى مىشود . نك . شمارهء 705 ، يادداشت 10 .